اصطلاحات فقهی

اِحتیاط: رعايت همة جوانب را نمودن، روشي است كه موجب يقين انسان نسبت به اطاعت از تكليف واقعي ميشود.
اِحتیاط لازم: احتیاط واجب است.
اِحتیاط مستحب: در مورد عملی بکار میرود که انجام دادن آن در نظر فقیه بهتر است ولی به آن فتوی نمیدهد.
اِحتیاط واجب: نظر فقیه است بر لزوم انجام کاری ولی به صورت غیر فتوی، که در این مورد مقلّد میتواند یا به نظر او عمل کند و یا به مرجع دیگری مراجعه کند.
اِحوط: مطابق با احتیاط (احتیاط واجب یا احتیاط مستحب)
ارتماس: فرو رفتن در آب
اَظهر: ظاهرتر، این کلمه در مورد فتوی بکار میرود.
اَعلم: عالمتر و عالمترین
اَقوی اینست: نظر قوی بر اینست، فتوی این است.
بعید نیست: فتوا این است (مگر قرینهای بر خلاف آن در کلام پیدا شود)
تَقلید: پیروی از فتاوای مجتهد بدون طلب کردن دلیل تفصیلی آن
جبیره: دارویی که روی زخم میگذارند و یا پارچهای که با آن زخم یا شکستگی را میبندند برای توضیح احکام مخصوص آن به باب احکام وضوی جبیرهای مراجعه شود.
جماع: آمیزش جنسی.
جُنُب: کسی که منی از او خارج شده یا با دیگری همبستر شده است.
حدث اصغر: هر امری که موجب بطلان وضو شود و آن 7 چیز است: 1- بول 2- غائط 3- ریح (بادمعده) 4- خواب کامل 5- اموری که زائل کنندة عقل است 6- استحاضه 7- موجبات غسل
سجدۀ سهو: سجده ای که نمازگزار در برابر اشتباهی که سهواً از او سر زده، بجای می آورد (برای شناختن کیفیت و موارد وجوب سجدۀ سهو به باب سجدۀ سهو مراجعه کنید)
طَهارت: پاکی- حالتی معنوی که در نتیجه وضو و غسل یا تیمم در انسان حاصل میشود
عاریه: دادن مال خود به دیگری برای استفاده موقت و بلاعوض از آن
عهد: پیمان، تعهّد انسان در برابر خداوند با صیغۀ مخصوص برای انجام کار پسندیده یا ترک کار ناپسند.
غصب: استیلاء ظالمانه بر مال یا حق دیگران
فتوی: رأی مجتهد در مسائل شرعیه.
فُقّاع: آب جو
قَسَم: سوگند، سوگند به یکی از اسامی خداوند برای انجام امور پسندیده یا ترک ناپسند (به باب احکام قسم خوردن مراجعه شود.)
کافِر: کسی که به توحید یا نبوت معتقد نیست یعنی 1- کسی که منکر وجود خداست 2- کسی که برای خدا شریک قرار میدهد 3- کسی که پیغمبری پیامبر اسلام (ص) را قبول ندارد 4- کسی که در این امور شک دارد 5- کسی که منکر ضروری دین است، به طوری که انکار او به انکار خدا و رسول (ص) میانجامد.
مباح: هر فعلی که از نظر شرعی نه مذموم است نه ممدوح (در برابر واجب و حرام و مستحب و مکروه)
مُجتهد: کوشا- کسی که در فهم احکام الهی به درجه اجتهاد رسیده است یعنی دارای قدرت علمی مناسبی است که میتواند احکام اسلام را از روی ادله آن استنباط کند.
مَذی: رطوبتی که بعد از ملاعبه از انسان خارج میشود
مُردار: حیوانی که خود به خود مرده یا بدون شرایط لازم کشته شده است.
مستحب: پسندیده، مطلوب- چیزی که مطلوب شارع است ولی الزامی و واجب نیست- هر حکم شرعی که اطاعت آن موجب ثواب است ولی مخالفت آن عقاب ندارد.
مسح: دست کشیدن روی چیزی- دست کشیدن به فرق سر و روی پاها با رطوبت باقیمانده از شستشوی صورت و دستها در وضو.
مَکروه: ناپسند، نامطلوب- آن چه انجام دادن آن حرام نیست ولی ترکش بهتر است.
مُلاعبه: بازی کردن- معاشقه کردن
نذر: واجب کردن انجام پسندیده یا ترک ناپسند شرعی توسط صیغۀ مخصوص.
واجب: هر امری که انجام آن از نظر شرعی الزامی است.
وَدی: رطوبتی که گاهی پس از خروج بول مشاهده میشود.
وَذی: رطوبتی که گاهی پس از خروج منی مشاهده میشود.