نماز ستون دین است

ترویج و تبلیغ مهمترین عبادت یعنی نماز اگر این فریضه  مورد قبول واقع شود سایر عبادتها هم قبول می شود

کتاب : نماز شب، کلید حلّ مشکلات -4-

 

بیست و هشتم: نماز شب و نورافشانی خانه ها

از استاد الهی و عارف ربّانی، مرحوم حاج شیخ جواد انصاری همدانی نقل شده که می فرمود: «فلانی با اینکه شخص عوامی است، شبی که برای نماز شب به پا خاسته، مشاهده نموده که در حدود 500 خانه از خانه های همدان نور افشانی می کند و به او الهام شده که در این خانه ها نماز شب خوانده می شود و علاوه بر آن، در نقطه ای، عمودی از نور مشاهده کرده که تا آسمان کشیده شده است و الهام شده است که وجود مقدّس حضرت بقیة اللّه است که به نماز شب ایستاده است.»

بیست و نهم: شهید قدّوسی و نماز شب

در رابطه با حالات این شهید بزرگوار گفته شده است:

او حتّی به مستحبّات و مکروهات، بسیار اهمیت می داد. نماز شب را برای روحانی لازم می دانست. یک شب در مسجد گوهرشاد با نگرانی می فرمود: «برایم بسیار ناگوار و غیر منتظره بود که شنیدم یکی از اساتید مدرسه حقّانی، مقید به نماز شب نیست. با ایشان صحبت کردم، معلوم شد سبکی معده را در شب رعایت نمی کند.»

بار دیگر می فرمود: «اما وقتی در نهاوند بودیم، سالی یک بار به صورت خانوادگی، منزل یکی از آشنایان دعوت می شدیم. من پس از تکرار چند نوبت، دیدم همان شبی که ما در آن مهمانی غذا می خوریم، نماز صبحِ روز بعد به آخر وقت کشیده می شود و موفّق به نماز شب نمی شویم. متوجّه شدم در اموال آن شخص اشکالی وجود دارد.»

سی ام: نماز شب در شب عملیات

از برادر صحّتی خواهش کردم از حالت بچّه ها در شب پیش از عملیات برایم بگوید. گفت:

«در شب حمله بیشتر بچّه ها دعا می خوانند، نماز شب می خوانند. هر کسی هم که معمولاً نماز شب نمی خواند، آن شب می خواند. بچّه ها از خداوند و از همدیگر طلب بخشش می کنند. کسانی که وصیت نامه ننوشته اند، وصیت نامه شان را می نویسند، بعضی ها زیارت عاشورا می خوانند و خیلی ها گریه می کنند.

هر گوشه ای را که نگاه کنی، کسی را می بینی که در حال خواندن دعا است و گریه می کند. حالتی روحانی به وجود می آید. بعضی ها از برادرانشان قول می گیرند که اگر شهید شدی نزد خدا مرا شفاعت کن، و بعضی ها نماز شکر می خوانند...

رزمندگان از چادرها بیرون آمده بودند و با آب سرد وضو می گرفتند و به سوی چادر نمازخانه گُردان می شتافتند.

به یاد دارم اوّلین روزی که به همراه عدّه ای از دوستان به آسایشگاه 17 منتقل شدیم، با دیدن آن همه افراد در آن آسایشگاه متعجّب شده بودم و به این فکر فرو رفتم که هنگام خواب چگونه این همه افراد در کنار یکدیگر می توانند خود را جا دهند.

به خاطر خستگی روحی، شب اوّل زود به خواب رفتم. ناخودآگاه نیمه های شب از خواب بیدار شدم. صدای زمزمه ای به گوشم رسید.

از جای خود بلند شدم و به اطراف نگاه کردم با بُهت و ناباوری تمام، مشاهده کردم که حدود سه چهارم آسایشگاه به صورت انفرادی مشغول مناجات و خواندن نماز شب و تلاوت قرآن هستند. نزدیکترین فردی که کنارم نشسته بود پرسید: «حالت بهتر شده؟»

دلم می خواست از خجالتْ زمین دهان باز کند و مرا در خود فرو ببرد. با شرمندگی جواب دادم که: «بله!»

پرسیدم: «بچّه ها هر شب این برنامه را دارند؟» گفت: «بله!»

اکنون جواب سؤالی را که اوّل غروب در مورد تنگی جا برای خواب در ذهنم نقش بسته بود گرفته بودم: اکثر بچّه ها تمام طول شب را در حال مناجات با معبود خود می گذراندند.

سی و یکم: محدّث قمی (شیخ عباس قمی)

محدّث قمی در هنگام تلاوت قرآن، وقتی به آیه شریفه «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ؛ جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت» می رسید، لرزه بر اندامش می افتاد و می فرمود: «وا اَسفا! چقدر غافلیم و چه اندازه از خدا دور افتاده ایم، در حالی که عبادت و پرستش او، هدف از آفرینش جنّ و انس بوده است.»

و چرا ما از آن هدف مبارک دور افتاده باشیم؟ و این ورد زبان ایشان بود و هر جا که منبر می رفت و موعظه می کرد، فلسفه آفرینش موجودات و انسان را یادآوری می کرد و می گفت: «فراموش نکنید که عبادت خدا هدف خلقت است.»

فرزند ایشان - مرحوم حجة الاسلام آقای حاج میرزا علی محدّث زاده - نقل کرده است: «پدرم شب جمعه ای پس از نماز شب، در نجف اشرف مشغول خواندن سوره «یس» می شود. وقتی که به آیه شریفه «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کنتُمْ تُوعَدُونَ» می رسد، چند بار آن را تکرار کرده و مکررا می گوید: «اعُوذُ بِاللّه مِنَ النّار = پناه می برم به خداوند از آتش جهنّم» و چنان منقلب می شود که نمی تواند بقیه سوره را بخواند و به همان حال باقی می ماند تا هنگام اذان صبح که مشغول نماز صبح می شود.

سی و دوم: در نماز شب مؤمنین را دعا کنید

حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، روزی پس از پایان درس، عازم حجره یکی از طلبه ها - که در مدرسه دارالشفا بود - می شود. به حجره آن طلبه وارد می شود و پس از به جای آوردن مراسم احترام و اندکی جلوس، برمی خیزد و حجره را ترک می کند. هدف از این دیدار را از او می پرسند، در پاسخ می فرماید:

«شب گذشته هنگام سحر، فیوضاتی بر من افاضه شد که فهمیدم از ناحیه خودم نیست و چون توجّه کردم دیدم این آقای طلبه به تهجّد برخاسته و در نماز شبش به من دعا می کند و این فیوضات اثر دعای اوست. این بود که به خاطر سپاسگزاری از عنایتش، به دیدار او رفتم.»

سی و سوم: نماز شب های حضرت امام خمینی قدس سره

صدیقه مصطفوی (دختر حضرت امام) می گوید: یادم می آید از دوران کودکی کم خواب بودم. چندین بار نیمه های شب بیدار می شدم و مکرر نماز شب آقا را می دیدم. از خود می پرسیدم: چرا آقا در هنگام شب این قدر می گرید. خیلی از شب ها مهتاب بود و در پرتو روشنایی آن، اشک های آقا را مشاهده می کردم و این وضع برای من که طفلی بیش نبودم شگفت آور بود. در مدتی هم که به نجف می رفتم و بچه های کوچک داشتم و شب ها بیدار می شدم، آقا در اتاقشان - که رو به روی محل اقامت ما بود - در ایوان کوچکی نماز شب می خواندند و من احساس می کردم برای این که صدایشان را نشنویم گریه هایشان را با بلندگویی که مناجات پخش می کرد تطبیق می دادند و من چون بیدار بودم صدای گریه آقا را می شنیدم.

برخی خویشاوندان که از پانزده سالگی با امام بوده اند، گفته اند: از دوران نوجوانی که با امام در خمین بودیم، آقا یک چراغ موشی کوچک می گرفتند و می رفتند به یک قسمت دیگر که هیچ کس بیدار نشود و نماز شب می خواندند.

همسر امام می گویند: تا حالا نشده که من از نماز شب ایشان بیدار شوم، چون مطلقا چراغ روشن نمی کردند. حتی چراغ دستشویی را روشن نمی کردند تا کسی بیدار نشود.

هنگام وضوی نماز شب، یک ابر زیر شیر آب می نهادند که صدای چکه و ریزش آب موجب بیدار شدن کسی نگردد.

آیة اللّه سید مصطفی خوانساری صحنه ای از عبادت امام را این گونه نقل کرده است:

یک سال در قم برف زیادی آمده و سیل، نصف این شهر را خراب کرده بود. در همان موقع با آن شدت سرما و یخبندان، امام نیمه های شب از مدرسه دارالشفا، به مدرسه فیضیه می آمد و به هر زحمتی بود یخ حوض مدرسه را می شکست، وضو می گرفت و به مدرسه می رفت و در تاریکی مشغول تهجدش می شد. نمی توانم بازگو کنم امام قدس سره چه حالی داشت، با یک سرور و شادی معنوی نماز شب را به جای می آورد و هنگام اذان می آمد مسجد و پشت سر آیة اللّه حاج میرزا جواد ملکی به نماز می ایستاد و بعد برمی گشت و مشغول مباحثاتش می شد.

بانو فاطمه طباطبایی (همسر مرحوم سید احمد خمینی) گفته است:

در سال 1349 شمسی با حاج احمد آقا ازدواج کردم و در سال 1352 شمسی با همسر و فرزند نه ماهه ام به عراق رفتم. نیمه شب بود که به منزل امام قدس سره رسیدیم، خودشان آمدند، در را باز کردند. چند دقیقه ای به احوال پرسی گذشت و بعد نماز شب را شروع کردند. این برای من بسیار شگفت آور بود؛ زیرا نماز شب واجب نبود و می توانستند قدری دیرتر بخوانند، اما با وجود این که علاقه زیادی به پسرشان، حاج احمد آقا، داشتند و چند سالی بود که از ایشان دور بودند، مشغول نماز شدند. بعدها پی بردم این رفتار امام قدس سره به دلیل علاقه وافرشان به نماز بوده است.

حضرت امام در نخستین شب اقامتشان در پاریس در آپارتمان کوچکی اقامت کردند. هنگام خواب به اتاق خود رفتند. ساعت دو بعد از نیمه شب - که به وقت نجف چهار و به وقت تهران چهار و نیم بعد از نیمه شب بود - از اتاق خود بیرون آمدند، وضو گرفتند و برگشتند، هنوز چهار ساعت به اذان صبح مانده بود، یکی از اطرافیان می گوید: تعجب کردیم که چرا ایشان زود از خواب برخاسته اند. صبح معما حل شد؛ زیرا امام قدس سره فرمودند: اینجا چه طور است؟ دیشب هر چه نشستم که صبح شود نماز بخوانم هوا روشن نشد، مشخص گردید که ایشان به عادت هر شب مطابق با افق نجف اشرف دو ساعت به اذان صبح مانده برای نماز شب بلند شده اند. خدمتشان عرض کردیم، افق اینجا با عراق دو ساعت اختلاف دارد. فرمودند: بیایید ساعت مرا درست کنید.

حتی در شب پرواز سرنوشت ساز دوازدهم بهمن سال 1357 شمسی، این برنامه عبادی امام ترک نشد. یکی از اصحابشان که در هواپیما بوده نقل می کند: به احترام آقا طبقه بالای هواپیما را اختصاص به امام دادند تا در آنجا استراحت کند و کسی مزاحمشان نباشد، من جسارت کردم و گفتم: بروم ببینم امام در چه حالی است، وقتی به طبقه بالا رفتم، دیدم امام مشغول نمازند و در حال ریختن اشک هستند.

یک روز در قم حضرت امام بیمار شدند. به دستور پزشکان می بایست به تهران انتقال یابند. هوا بسیار سرد بود و برف می بارید. یخ بندان عجیبی در جاده ها وجود داشت. حضرت امام با این که چندین ساعت در آمبولانس بودند، به محض آن که به بیمارستان قلب تهران منتقل شدند، باز هم نماز شب را به جای آوردند.

بعد از عمل جراحی، هر لحظه که امام مشکل خاصی نداشتند چشمان خود را روی هم می نهادند و می خوابیدند. حتی پزشکان به این شک می افتادند که نکند اثر داروهای بیهوشی است که ایشان را به این صورت در می آورد. اما زمانی که وقت نماز شب فرا می رسید، خودشان بیدار می شدند و می فرمودند: وقت نماز است و این در حالی بود که برای به خواب رفتنشان به امام دارو می دادند، اما به همان حالت عادی رأس ساعت دو بعد از نیمه شب، نماز شب را اقامه می کردند و حتی شور و حال افزونتری داشتند.

یکی از نزدیکان امام نقل می کرد: وقتی وارد اتاق بیمارستان شدم، ایشان را در حالت عجیبی یافتم. آن قدر گریسته بودند که تمامی چهره منورشان خیس شده بود. هنوز هم اشک های مبارکشان چون باران جاری بود و چنان با خدای خود راز و نیاز می کردند که من تحت تأثیر قرار گرفتم. وقتی متوجه من شدند، با حوله ای که بر شانه داشتند صورت خود را خشک کردند.

امام خمینی ظهرها از ساعت یازده و نیم تا یک بعد از ظهر مشغول نماز بودند. یکی از خواهرانی که در بیت ایشان مشغول خدمت بوده، گفته است: از دفتر زیاد به من قند و آب می دادند که ببرم و تبرّک کنم. هر چه لای در را می گشودم که برای تبرک نمودن یا استخاره کردن نزدشان بروم، می دیدم در حال نمازند. ایستاده، نشسته، خوابیده، همه اش نماز نافله می خواندند.

امام خمینی از دوران جوانی که مشغول تحصیل بودند در نماز شب جدیت داشتند. همسر امام گفته است: از سن بیست و هشت سالگی نماز شب امام ترک نشده، یعنی از ابتدای ازدواجشان. به فرمایش آیة اللّه فاضل لنکرانی، امام هفتاد سال نماز شب خود را به صورت متواتر خواندند؛ نماز شبی که خداوند در قرآن می فرماید: کسی که چنین تهجدی را داشته باشد، خداوند او را به مقام شایسته ای می رساند.

حجة الاسلام والمسلمین توسلی گفته است: به جرأت می توانم بگویم که تهجد امام تا آخرین لحظه های حیاتشان ترک نشد، نمازشان همیشه اول وقت بود؛ چه در دوران جوانی و چه پس از آن، دو ساعت مانده به اذان صبح بیدار می شدند و در این مدت، قرائت قرآن می کردند. شب ها یکی از برادران پاسدار پشت در اتاق ایشان می خوابید. یک وقت از وی پرسیدم: شما که مدتی شب ها مراقب امام بودید، خاطره ای از آن بزرگوار دارید؟ گفت: بله شب ها معمولاً دو ساعت به اذان صبح بیدار بودند. یک شب متوجه شدم با صدای بلند گریه می کنند، من هم متأثر شدم و بنای گریه را گذاشتم. امام برای تجدید وضو بیرون آمدند، چون متوجه من شدند فرمودند: تا جوان هستی قدر بدان و خدا را عبادت کن، لذّت عبادت در جوانی است، آدمی وقتی پیر می شود، دلش می خواهد عبادت کند، امّا حال و توان برایش نیست.

صدای گریه حاج آقاست. قبل از سال 41 یکی از علمای تهران نقل می کرد: شبی مهمان مرحوم حاج آقا مصطفی بودم. مقدار زیادی از شب را با ایشان نشستیم و بحث و صحبت علمی کردیم. تازه خوابیده بودیم که یک وقت از صدای گریه و ناله ای هراسان بیدار شدم و حاج آقا مصطفی را بیدار کردم و گفتم: مثل اینکه در همسایگی شما کسی مرده و برایش گریه می کنند. آقا مصطفی گوش کرده و گفت صدای گریه حاج آقایم است (ایشان امام را حاج آقا می گفت) که مشغول نماز شب و گریه و ناله به درگاه خداست.

قبل از اینکه به نجف مشرف بشوم، فردی را در قم دیدم که به نجف رفته بود و امام را ملاقات کرده و نقل می کرد که ما وقتی به نجف رسیدیم به منزل امام زیادتر تردد می کردیم. برنامه همیشگی امام این بود که دو و نیم ساعت پس از مغرب به بیرونی منزل می آمدند تا کسانی که می خواستند ایشان را زیارت کنند یا کاری داشتند خدمتشان برسند و بعد به حرم مشرف می شدند که درست سه ساعت پس از مغرب بود. این امر همیشگی بود، مگر این که حادثه ای پیش می آمد. یک شب امام بر اثر کسالت نتوانستند به حرم مشرف شوند. حالشان خوب نبود و تب زیادی داشتند. هر چه گشتند نتوانستند دکتری را پیدا کنند. تا ساعت دو نیمه شب دکتری پیدا شد و از او خواهش کردند که بیاید امام را معاینه کند. در این ساعت وارد منزل امام که شدیم، حدس می زدیم به دلیل کسالت در بستر خوابیده باشند، ولی وقتی در زدیم و وارد اطاق شدیم، مشاهده کردیم که امام با آن تبی که داشتند روی سجاده نشسته اند و نماز شب می خوانند. صبر کردیم تا نماز ایشان تمام شد و دکتر ایشان را معاینه کرد. پس از معاینه، معلوم شد میزان حرارت امام 42 درجه بود. میزانی که معمولاً انسان های قوی و جوان نیز قادر نیستند روی پای خود بایستند و نماز واجب خود را بخوانند، تا چه رسد به اینکه بخواهند نماز مستحبی بخوانند، ولی امام در اثر عشق به خدا و آن حالت تعبدی که داشتند برنامه عبادت خود را ترک نمی کردند.

 

سی و چهارم: شیخ جعفر کاشف الغطاء، محقق بزرگ

شیخ در عبادت و صفای باطن و حالت تضرّع و زاری به درگاه حضرت باری و تهجّد و سحرخیزی و دعا و مناجات، یکی از اوتاد روزگار بوده و تا سر حدّ قدرت نمی گذاشته عمل مستحبی از او فوت شود.

شهید محراب، ملاّ محمد تقی برغانی قزوینی می گوید:

روزی مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء وارد قزوین شد و در منزل یکی از بزرگان رحل اقامت افکند. در آن منزل، باغی نیز وجود داشت. وقت خواب فرا رسید و همه خوابیدند و من هم در گوشه آن باغ خوابیدم.

چون پاسی از شب گذشت، شنیدم شیخ مرا صدا می زند و می گوید: برخیز و نماز شب به جای آور.

عرض کردم: بلی برمی خیزم.

شیخ رد شد و من دوباره خوابیدم. ناگهان صدایی به گوشم خورد. به دنبال آن روانه شدم. وقتی به نزدیک جایی که سر و صدا می آمد رسیدم، دیدم جناب شیخ به تضرّع و گریه و مناجات مشغول است و صدای ایشان چنان در من اثر گذاشت که از آن شب تاکنون - که 25 سال می گذرد - هر شب برمی خیزم و به مناجات مشغول می شوم.

در فوائد الرضویه می نویسد: در بعضی از مؤلّفات دیدم که سالی شیخ گذرش به یکی از شهرهای ایران افتاد. اهل آن جا خواستند نماز را با آن جناب به جماعت گزارند. مساجد شهر کم وسعت و غیر کافی بود، لاجرم در میدانی اجتماع کردند و با شیخ نماز جماعت خواندند.

پس از نماز، از آن بزرگوار خواهش نمودند که موعظه بفرمایید، شیخ فرمود: من فارسی را خوب نمی دانم. اصرار کردند، شیخ بر منبر آمد و فرمود: مردم! شما می میرید و شیخ هم می میرد، پس فکر روز بازپسین باشید. ایهاالنّاس! شهر شما مثل بهشت است، چه، در بهشت قصور است و در این شهر نیز قصور عالیه و بوستان هایی است که دارای نهرهاست... و در بهشت تکلیف از قبیل نماز و روزه و سایر عبادات، برداشته است. همچنین است در شهر شما که نماز و روزه و عبادات و دیگر امور برداشته شده است. (این تعریض بود از شیخ بر اهل آن شهر در مواظبت نداشتن آنها به فرایض الهی و ارتکاب محرمات و مناهی.)

پس نگاه فرمود: در پای منبر، یکی از ذاکرین را دید، به او فرمود: برخیز و ذکر مصیبت کن و از منبر فرود آمد.

و چون ائمه جماعات آن شهر، نوافل را به جای نمی آورند، این مطلب به شیخ عرض شد، شیخ فرمود: هر که نماز نافله نکند، به او اقتدا نکنید. ائمه جماعات که این سخن را شنیدند همگی بنای نافله گذاشتند.

شیخ حسن - فرزند کاشف الغطاء - می گوید: عادت شیخ جعفر آن بود که هر شب وقت سحر بیدار بود و می آمد دَمِ در اتاق ها و عیال و اطفال همه را بیدار می کرد و می گفت: برخیزید و نماز شب بخوانید و همه برمی خاستند.

من در آن زمان کودک بودم و خواب بر من غلبه می کرد. وقتی که شیخ دَمِ در اتاق من می آمد و صدا می زد برخیز، من به همان حالت که دراز کشیده بودم می گفتم: «ولا الضّالین» یا «اللّه اکبر»؛ یعنی، من مشغول نمازم.

سی و پنجم: استاد آیت اللّه العظمی بروجردی

استاد آیت اللّه العظمی بروجردی می گوید: که مرحوم آیت اللّه سید محمد باقر درچه ای، استاد آیت اللّه بروجردی و میرزای نائینی و آقا نجفی قوچانی و... در قنوتِ نماز شب، دعای ابوحمزه ثمالی را با حالت ایستاده، می خواندند.

سی و ششم: سجده های طولانی مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی رحمهم الله

من استادی داشتم بزرگوار، عارف، عامل و کامل [مراد آخوند ملاّ حسینقلی همدانی است] که نظیر او را ندیده ام. از او درباره عملی که مجرب و در اصلاح قلب و تحصیل معارف مؤثّر باشد، سؤال کردم.

در پاسخ فرمود: برای این امر، هیچ کاری مانند مداومت بر یک سجده طولانی در هر شبانه روزی یک مرتبه که در آن «لا اِءلهَ اِلاّ أنْتَ سُبْحانَک اِءنّی کنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» گفته شود، نیست.

انسان این ذکر را بگوید در حالی که خود را در زندانِ طبیعت زندانی و مقید به قید و بندهای این اخلاق رذیله ببیند و اقرار داشته باشد که خدایا، تو مرا گرفتار این پستی ها نکردی و در حق من ظلم روا نداشتی، و تنها من به خویشتن ستم کردم.

ملکی - رحمة اللّه علیه - ادامه می دهد:

اصحاب و شاگردان او به این دستور، عمل می کردند و بعضی از آنها این ذکر را سه هزار مرتبه در سجده می گفتند. خلاصه این سجده و برکاتش نزد عاملانِ به آن، معروف است؛ ولی به شرط آنکه بر آن مداومت شود. استادم به خواندن صد مرتبه سوره قدر (اِنّا أنْزَلْنا) در شب و عصر جمعه نیز امر فرمود.

سی و هفتم: گفتاری از ملاّ حسینقلی همدانی قدس سره عارف بزرگ

این عارف بزرگ در نامه ای می نویسد: «... خلاصه، بعد از سعی در مراقبت، البته طالب قُرب، بیداری و قیام سحر را لااقل یکی دو ساعت به طلوع فجر مانده الی مطلع الشّمس از دست ندهد. و نماز شب را با آداب و حضور قلب به جا بیاورد. و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود؛ لیکن قدر معینی از شب باید مشغولِ ذکر با حضور بشود. در تمام حالاتش خالی از حزن نبوده باشد. اگر ندارد تحصیل نماید به اسبابش. و بعد از فراغ، تسبیح سیده نساء علیه السلام و دوازده مرتبه سوره توحید و ده مرتبه، «لا إِله إِلاّ اللّه ، وَحْدَهُ لا شَریک لَهْ لَهُ المُلک» الی آخر و صد مرتبه «لا إلهَ إِلاّ اللّه » و هفتاد مرتبه «استغفار» بخواند. و قدری از قرآن شریف تلاوت نماید. و دعای معروف صبح (که در مفاتیح محدّث قمی، قبل از دعای کمیل مسطور است، یعنی یا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصّباح إِلی آخر) البته خوانده شود. و دائما با وضوء باشد و اگر بعد از هر وضوء، دو رکعت نماز بکند بسیار خوب است. ملتفت باشد که به هیچ وجه اذیتش به غیر نرسد و در قضاء حوائج مسلمین، لاسیما عُلَما وَلا سیما أنْقِیائِهمْ، سعی بلیغ نماید... و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صد مرتبه، سوره قدر بخواند).

سی و هشتم: نامه حاج میرزا جواد ملکی به مرحوم کمپانی

حاج میرزا جواد ملکی، در نامه ای که به عنوان پاسخ نامه علاّمه محمد حسین کمپانی اصفهانی - فیلسوف و اصولی مشهور - نگاشته، دستوراتی به نقل از استاد خود، مرحوم ملا حسینقلی همدانی ذکر کرده که قسمتی از آن را انتخاب کرده در اینجا می آوریم:

«... مرحوم مغفور می فرمودند: باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر و روحانیت قوّت بگیرد و میزان آن را هم چنین می فرمودند، که انسان اولاً: روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد، حتی تنقّل ما بین الغذائین نکند.

ثانیا: هر وقت غذا می خورد باید مثلاً یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد. آنقدر بخورد که تمام سیر نشود این درکمّ غذا؛ و امّا کیفش، بعد از آداب معروفه، گوشت زیاد نخورد؛ به این معنی که شب و روز، هر دو نخورد و در هر هفته، دو سه دفعه هر دو را، یعنی، هم روز و هم شب را ترک کند. و یکی هم اگر بتواند للتکیف (برای کیف کردن و لذّت بردن) نخورد و لامحاله آجیل خور نباشد... و اگر بتواند روزه های سه روزه هر ماه را ترک نکند.

و امّا تقلیل خواب، می فرمود: شبانه روزی شش ساعت بخوابد.

اینها در تقلیل حیوانیت کفایت می کند. و امّا در تقویت روحانیت، اولاً: دائما باید همّ و حُزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.

ثانیا: تا می تواند ذکر و فکر را ترک نکند، که این دو جناحِ سیر آسمان معرفت است. در ذکر، عمده سفارش به اذکار صبح و شام است؛ اَهَمّ آنها که در اخبار وارد شده و اَهَمّ تعقیبات صلوات (نمازها) و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار مأثور است لاسیما متطّهرا در حال ذکر، خواب برود. و شب خیزی می فرمودند: زمستان ها سه ساعت، تابستان ها یک ساعت و نیم، و می فرمودند که من در سجده ذکر یونسیه (لا إِله إِلاّ أنت سبحانک اِءنّی کنت من الظالمین) خیلی اثرها دیدم.

بنده، خودم هم تجربه کرده ام، چند نفر مدّعی تجربه اند، یکی هم قرآن که خوانده می شود به قصد هدیه به حضرت ختمی مرتبت - صلوات اللّه علیه و آله - خوانده شود.

شاهین بلند پرواز آسمان عرفان، مرحوم ملاّ حسینقلی همدانی در نامه ای چنین می نگارد:

«... البته در اجتناب از معصیت کوتاهی مکن و اگر خدای نخواسته معصیت کردی، زود توبه نما و دو رکعت نماز به جا آور و بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار کن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرتِ پروردگار عفو بخواه، امیدوارم عفو بفرماید.

معاصی کبیره در بعضی از رساله های عملیه ثبت شده، یاد بگیر و ترک نما و زنهار پیرامون غیبت و دروغ و اذیت نگردد. لااقل یک ساعت به صبح مانده بیدار شو و سجده به جا بیاور و آنچه در منهاج النجاة مرحوم ملاّ محسن فیض - رضوان اللّه جلّ جلاله علیه - مذکور است، کافی و شافی است از برای عمل شب و روز تو، به همان نحو عمل نما و سعی کن که عمل و ذکرت، به محض زبان نباشد و با حضور قلب باشد که عمل بی حضور قلب، اصلاح قلب نمی کند، اگر چه ثواب کمی دارد.

البته البته از غذای حرام فرار کن، مخور مگر حلال.

غذا را کم بخور و زیاد مخور؛ یعنی زیاده بر حاجت بُنیه مخور، نه چندان بخور که تو را سنگین بکند و از عمل باز دارد و نه چندان کم بخور که ضعف آورد و به سبب ضعف از عبادت مانع شود. و هر قدر بتوانی روزه بگیر، به شرطی که شب جای روز را پر نکنی. الحاصل: غذا به قدر حاجتِ بدن ممدوح و زیاده و کم هر دو مذموم. و شروع به نماز کن با قلب پاک از حقد و حسد و غلّ و غش مسلمانان، و لباس و فرش و مکان نمازت باید مباح باشد. اگر چه مکان غیر محل جبهه نجس بودنش به نجاست غیر متعدیه، نماز را باطل نمی کند، ولی نبودنش بهتر است.

و بایست به نماز (به گونه) ایستادن بنده در حضور مولای جلیل، با گردنِ کج و قلب خاضع و خاشع. و بعد از فریضه صبح، هفتاد مرتبه استغفار و صد مرتبه کلمه طیبه توحید و «دعای صباحِ» مشهور را بخوان. و تسبیح سیده نساء (فاطمه زهرا علیهاالسلام ) را بعد از فریضه ترک مکن. و هر روز هر قدر بتوانی لااقل یک جزء قرآن با احترام و وضو و خضوع و خشوع، بخوان و در بین خواندن حرف مزن، مگر در مقام ضرورت. و در وقت خوابْ شهادت را بخوان و آیة الکرسی و یک مرتبه فاتحه و چهار مرتبه سوره توحید و پانزده مرتبه سوره قدر و آیه «شهداللّه » (را) بخوان و استغفار هم مناسب است.

اگر بعضی از اوقات بتوانی سوره مبارکه توحید را صد مرتبه بخوانی بسیار خوب است و از یاد مرگ غافل مشو. و دست بر گونه راست گذاشته، با یاد خدا بخواب (مثل میت در قبر). و از وصیت کردن غافل مشو. و ذکر مبارک «لا اِله الاّ أنت سُبْحانک اِنّی کنْتُ مِنَ الظّالمین» را هر قدر (بتوانی) بخوان و در هر وقت بسیار بگو. شب و عصر جمعه در هر یک، صد مرتبه سوره مبارکه قدر را بخوان و دعای کمیل را در هر شب جمعه ترک مکن. و «مناجات خمس عشرة» را - حالت با هر کدام از آنها مناسب باشد - لاسیما مناجاتِ شاکین و تابئین و مفتقرین و مریدین و متوسّلین و معتصمین را بسیار بخوان و دعاهای صحیفه کامله، هر کدام در مقام مناسب بسیار خوب است. و در وقت عصر، هفتاد بار استغفار و یک سبحان اللّه العظیم سبحان اللّه و بحمده بخوان و استغفارات خاصه را هم بخوان و سجده طویل را فراموش مکن و قنوت طول دادن بسیار خوب است و همه اینها با ترک معاصی بسیار خوب است.»

سی و نهم: عبادت تا به چه حدّ می رسد

در حالات شهید محراب - مرحوم ملاّ محمد تقی برغانی - آمده است:

«عبادت آن جناب چنان بود که همیشه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد می رفت و به مناجات و ادعیه و تضرّع و زاری و تهجّد اشتغال داشت و مناجات «خمس عشرة» را از حفظ می خواند و بر این روش و شیوه پسندیده استمرار داشت تا همان شب که شربت شهادت نوشید.»

مکرّر در فصل زمستان دیده می شد که در پشت بام مسجد خود، در حالی که برف به شدّت می بارید، در نیمه شب پوستینی بر دوش و عمامه بر سر داشت و مشغول تضرّع و مناجات بود و با حالت ایستاده، دست ها را به سوی آسمان بلند کرده، تا این که برف، سراسر قامت مبارکش را از سر تا پا سفید پوش می کرد.

لازم به ذکر است که این بزرگوار در حال سجده - در حالی که مناجات خمس عشرة را می خواند - به دست فرقه بابیه به شهادت رسید.

چهلم: نماز شب در قبر! (شهیدان حسین و ابوالفضل قربانی)

عملیات پیروزمند خیبر در جزیره مجنون در جریان بود. قرار بود پس از شکستن خط، یگان ما که در سه راه فتح مستقر بود به سمت بصره پیشروی کند. دشمن بعثی با آگاهی نسبی از این اخبار، دست به مقاومت شدید زد و علاوه بر جنگ روانی شدید و بمباران ها و حملات شدید شیمیایی، با آنچه داشت شبانه روز آتش بر سر رزمندگان می ریخت.

در این میان، دو برادر به نام های حسین و ابوالفضل قربانی با حالات معنوی خود، کل گردان را متأثر کرده و چون خورشیدی فروزان نورافشانی می کردند. این دو برادر شهید، فارغ از حوادث و هر آنچه اتفاق می افتاد در هر مکانی که یگان مستقر می شد، قبری حَفر می کردند و به خصوص در شب، نماز می خواندند. هر کسی که بیدار می شد، آن دو را در حال مناجات و نماز می دید. چقدر زیبا بود توجّه به معبودشان.

چهل و یکم: مادر و نماز شب

برای من ماجرایی نقل می کردند که برای بهره مندی و عبرت آموزی، آن را نقل می کنم: مادرم زنی پارسا و مقید به نماز شب بود. زمانی که بسیار خردسال بودم هر سحرگاه پیش از نماز شب مرا بیدار می کرد و می گفت: «مهدی جان! بلند شو برایت نخودچی آورده ام. تا اسم نخودچی را می شنیدم بلند می شدم و مادرم مرا مقابل سجاده خود می نشاند و یک مشت نخودچی به من می داد و می گفت: اینها را بخور و به من نگاه کن. یک وقت نخوابی. همه را یک دفعه هم نخور، هر دانه را کاملاً بجو، تمام که شد دیگری را بخور. آن وقت خودش برمی خاست و به نماز می ایستاد و من نخودچی می خوردم و در او می نگریستم.»

به این مطلب کاری نداریم که بیدار کردن بچه ای که به حد تکلیف نرسیده اشکال دارد یا از باب وجوب مصلحت بی اشکال است، بلکه همین قدر می گوییم که آن کودک خردسال، سحرگاه به شوق خوردن نخودچی، عبادت شبانه مادر پارسای خود را تماشا می کرد و بدین ترتیب از همان خردسالی به سحرخیزی و شب بیداری عادت کرد و مادر، روحِ شب زنده داری را در خمیر مایه فرزند قرار داد و آن را طبیعت دوّمش ساخت.

تا آنجا که به یاد می آورم والد ما - آقا میرزا مهدی شیرازی - همیشه نیمه شب ها بیدار بودند و مطالعات درس خارج خود را در سحر انجام می دادند. در اواخر حیاتشان که کسالت داشتند و از شدت درد یا تنگی نفس خوابشان نمی برد و شاید یکی دو ساعت مانده به سحر بر اثر فشار خستگی به خواب می رفتند نیز هنگام سحر بیدار می شدند و هر چند نزدیکانشان می گفتند: قدری بیشتر بخوابید، می گفتند: خوابم نمی برد. طبیعی است که سحرخیزی در خردسالی، شب زنده داری در بزرگ سالی را به صورت عادت ایشان در آورد.

چهل و دوم: نماز شب در حرم با شمع

زمانی که ما در مدرسه فیضیه با بقیه رفقا درس می خواندیم روزگار ما خیلی به سختی می گذشت. یک سال که شب نیمه شعبان مصادف با ایام زمستان بود و هوا به حدی سرد بود که آب در چند ثانیه یخ می زد، در مجلس جشنی که به مناسبت میلاد حضرت مهدی - عجل اللّه تعالی فرجه الشریف - تشکیل شده بود شرکت کردم و وقتی به مدرسه برگشتم، درب مدرسه و حرم بسته بود و هوا خیلی سرد و از طرفی ما هم مقید به خواندن نماز شب بودیم، لذا جلوی درب حرم آمدم و شروع به نماز خواندن کردم. نماز که تمام شد یک مرد ترک زبان جلو آمد و پرسید: حرم کی باز می شود؟ گفتم یکی دو ساعت دیگر. گفت: دوستان من منتظر من هستند که باید بروم، شما لطف بفرمایید این شمع ها را بگیرید و هر شب جاهایی از حرم که تاریک است، از طرف من روشن کنید.

من شمع ها را گرفتم، بعد آن شخص مقداری پول به من داد و رفت که وقتی من توجه کردم دیدم 500 تومان که در آن زمان مبلغ قابل توجهی بود به من داده است که با آن 500 تومان خیلی از مشکلات ما حل شد. این نمونه ای از خیر دنیا و آخرت نماز شب است.

چهل و سوم: زنی صالحه در زمان حضرت عیسی علیه السلام

در زمان عیسی بن مریم علیه السلام ، زنی بود صالحه عابده. چون وقت نماز می شد، هر کاری که داشت می گذاشت و به نماز و طاعت مشغول می شد روزی نان می پخت، مؤذن بانگ کرد، نان پختن را رها کرد و به نماز مشغول گشت. چون در نماز ایستاد، شیطان در وی وسوسه کرد: تا تو از نماز فارغ شوی همه نان ها خواهد سوخت. زن به دل جواب داد:

اگر همه نان بسوزد بهتر که روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد. دیگر بار شیطان وسوسه کرد که: پسرت در تنور افتاد و سوخت. زن در دل جواب داد: اگر خدای تعالی قضا کرده است که من نماز کنم و پسرِ مرا به آتش بسوزاند، من به قضای خدای تعالی راضی گشتم و از نماز دست برندارم، که اللّه تعالی فرزندم را نگاه دارد از آتش.

شوهرِ زن از درِ خانه درآمد، زن را دید در نماز، نان را در تنور به جای خویش دید نسوخته و فرزند را دید در آتش بازی می کند و یک تار موی از او کم نشده و آتش به قدرت خدای عزّوجلّ بر وی بوستان گشته. چون زن از نماز فارغ گشت، شوهر دست او را گرفت و نزدیک تنور آورد و در تنور نگریست. فرزند را دید سلامت و نان به سلامت، هیچ بریان نشده، تعجّب کرد و شکر باری تعالی کرد و زن سجده شکر به جا آورد خدای عزّوجل را. شوهر فرزند را برداشت و به نزدیک عیسی علیه السلام برد و حال قصه با وی بگفت: عیسی علیه السلام گفت: برو از این زن بپرس تا چه معاملت کرده است و چه سرّ دارد از خدای؟

چنانچه این کرامت برای مردان بود، او را وحی می آمد و جبرئیل برای وی وحی می آورد. شوهر پیش زن آمد و از معالمت وی پرسید. زن جواب داد: کار آخرت پیش گرفتم و کار دنیا را بازپس داشتم. و دیگر تا من عاقلم هرگز بی طهارت ننشستم، الا در حال زنان. و دیگر اگر هزار کار در دست داشتم، چون بانگ نماز بشنیدم همه کارها به جای رها کردم و به نماز مشغول گشتم. و دیگر هر که با ما جفا کرد و دشنام داد، کین و عداوت وی در دل نداشتم و او را جواب ندادم و کار خویش با خدای خویش افکندم و به قضای خدای تعالی راضی شدم و فرمان خدای را تعظیم داشتم و بر خلق وی رحمت کردم وسائل را هرگز باز نگردانیدم، اگر اندک و اگر بسیار بودی بدادمی. و دیگر نماز شب و نماز چاشت رها نکردمی، عیسی علیه السلام گفت: اگر این زن، مرد بودی پیامبر گشتی.

عارف ربّانی، مرحوم ملاّ حسینقلی همدانی رحمة اللّه علیه می فرمود:

کسانی که در مقامات دین به جایی رسیده اند، همه از شب خیزها بوده اند، از غیر آنها دیده نشده است.

چهل و چهارم: نماز شب مرحوم حجة الاسلام سید محمود یزدی

مرحوم حجة الاسلام سید محمود یزدی، که از شاگردان حاج میرزا جواد آقا بوده، در بیرونی منزل استاد می نشست. درباره نماز شب های آن عارف وارسته می گوید: شب ها که ایشان برای شب زنده داری و عبادت برمی خاست، مدتی در رختخواب به گریه از خوف خدا و اشک برای عشق به حق مشغول بود. گاهی به سجده می رفت و زمانی لب به دعا می گشود. آنگاه در صحن منزل رو به طرف آسمان می کرد و آیات مخصوص را تلاوت می فرمود:

«ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار... ربنا ما خلقت هذا باطلا...». اثر این آیات الهی آن چنان بود که او را از خود بی خود کرده، سر بر دیوار می گذاشت و لحظاتی گریه می کرد. آنگاه که برای گرفتن وضوء آماده می شد، در کنار حوض نشسته، و مدتی گریه می کرد و پس از وضوء ساختن چون به مصلایش می رسید و مشغول تهجد می شد، حالش منقلب گشته، اشک بسیار می ریخت، به طوری که از گریه های طولانی در نمازها و مخصوصا قنوت ها، بعضی ایشان را جزء «بکایین» عصر به شمار آورده اند.

چهل و پنجم: کرامات آیت اللّه بهجت

حجت الاسلام شوشتری می گوید: شخصی خدمت آقای بهجت می رسد و می گوید: آقا! من اکثر شب ها برای نماز شب خواب می مانم، چه کنم؟ دعایی بفرمایید.

آقا می پرسند: چه ساعتی دوست داری بیدار شوی؟ می گوید ساعت 3 نصف شب. آقای بهجت می گوید: برو! ان شاء اللّه بیدار می شوی. و آن شخص به من گفت: اینک چندین سال از آن جریان می گذرد، از آن به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار می شوم، هرچند یک ساعت قبل خوابیده باشم و هیچ گاه نماز شبم ترک نشده است. و این از کرامات آیت اللّه بهجت است.

خاطره دیگر:

شخصی از دوستانم می گفت: با اهل تهجّدی که کمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترک می شد مأنوس بودم. شبی در خلوت سحر شاهد نماز شبِ با حال و با ارزشش بودم و در حال و در عبادت او دقت می کردم. چون در نماز وَتر دست به قنوت برداشت، به جای آمرزش خواستن برای چهل مؤمن، برای چهل گنهکار درخواست آمرزش کرد. پس از نماز به او گفتم: مگر نگفته اند در قنوت نماز وَتر به چهل مؤمن دعا کنید؟ پاسخ داد: همه مؤمنان دیگر در نماز شب دعا می کنند، ولی چرا گنهکاران از این خلوت پر قیمت و مناجات با ارزش نصیب و سهمی نبرند، آنان هم بنده خدایند و مستحق و گدای آمرزش. شاید خود برای آمرزش خود کاری نکرده باشند و اکنون در برزخ گرفتار گناهان خویشند. باید برای آنان هم - بنا به فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله که آمرزش خواهی برای آنان را بر عهده ما واجب دانسته اند - از خدا طلب آمرزش کرد تا با دعای ما از رنج برزخ درآیند و متقابلاً به ما دعا کنند، که خدا دعای دل سوختگانِ اهل برزخ را بی تردید نسبت به ما مستجاب خواهد کرد.

آری، گناهکاران هم بر عهده ما حق واجب دارند، باید به ادای این حق واجب، عاشقانه اقدام کرد.

ما وقتی از خدا برای آنان آمرزش بخواهیم، چه بسا جلوه آمرزش حق در افق وجودشان زمینه ساز تحول و تغییری بنیادی در زندگی آنان گردد.

انجام کارها و عبادات آسان، از همه کس بر می آید، ولی عباداتی که دشوارتر است و همّت و اراده و رنج بیشتری لازم دارد، باارزش تر و به کمال نزدیک تر است. قرآن، از کسانی که در دوران سختی، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را یاری و پیروی کردند ستایش می کند. امام مجتبی علیه السلام با آنکه مرکب سواری داشت، ولی پیاده به سفر حج می رفت تا پاداش بیشتری داشته باشد. قرآن، از نماز شب خوانانی تمجید می کند که خود را از بستر نرم و گرم جدا کرده، به نیایش و نماز می پردازند.

چهل و ششم: نماز شب آیت اللّه سید احمد کربلایی

درباره آیت اللّه سید احمد کربلایی - رحمة اللّه علیه، از شاگردان ملاّ حسینقلی همدانی، رحمة اللّه علیه - می خوانیم که عارف بزرگ، میرزا علی آقای قاضی فرمود: شبی از شب ها را به مسجد سهله می گذرانیدم، به نیمه شب یکی درآمد و به مقام ابراهیم علیه السلام مُقام کرد و از پی فریضه صبح در سجده شد تا طلوع خورشید. آنگاه رفتم و دیدم آقای سید احمد بکاء است و از شدّت گریه، خاک سجده گاه را گِل کرده است.

علاّمه، آقا بزرگ تهرانی هم درباره مرحوم کربلایی می فرماید: به هنگام نماز بر وجود خود تسلّطی نداشته و اشک های او همانند ابر بهاران فرو می بارید. او کثیر البکاء بود... من چندین سال همسایه او بودم، در این مدّت کارهای شگفتی از او دیدم... در نماز - به ویژه به هنگام نوافل لیلیه - عنان اختیار از کف می داد و از خود بی خود می شد.

یکی دیگر از معاصرین ایشان می گوید: یگانه کسی بود که بصر او به بصیرت تبدیل شده بود و پرده های ضخیم طبیعت را به واسطه کثرت عبادت و توغّل در ادعیه و اوراد و مواظبت دایمی بر ادای نوافل از جلوی چشم خود برداشته بود و کسی را بدان مقام ندیدم. سیدالسالکین، آیت اللّه سیداحمد کربلایی سرانجام در یک نماز عشق (نماز عصر) به قرب حق نایل شد و به وصال جانان رسید و مُشاهِد ابدی محبوب خویش گردید.

چهل و هفتم: مشعل نورانی در شب های ظلمانی

مرحوم شیخ محمد حسین مطهری، مصداق این آیه از قرآن کریم است که می فرماید:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکمْ وَأَهْلِیکمْ.»

ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خود را حفظ کنید.

ایشان با برنامه های تربیتی و ارشادی که پیاده کرد، خانواده خویش را به سوی خیر و صلاح فرا خواند و بذر ایمان را در مزرعه دل و جان فرزندان خویش کاشت و اعمال و رفتارش در خانه به گونه ای بود که عبادات و موازین دین برایش یک حقیقت محترمی بود، نماز برایش اصل بود، روی آوردن به مستحبات و نوافل در متن زندگی اش جاری بود و همراه با این حالات معنوی، در نهایت عطوفت و مودت با کودکان و همسر خویش برخورد می نمود و آنان را به شوق و شعف وا می داشت و چنین روابطی که حاکی از صمیمیت و ناشی از صداقت بود، آنان را نسبت به برنامه های شیخ محمد حسین مشتاق می ساخت. در واقع شیخ محمد حسین تنها مسئول تأمین و رفع مشکلات مالی و اقتصادی خانواده نبود، وجود کیفی او اهمیت افزون تری داشت و فرزندان، او را به عنوان الگوی رفتاری و فکری خویش تصور می کردند. محمد حسین با این تفکر و احساس زندگی می کرد که وجودش برای اهل خانه اهمیت دارد و بچه ها به حمایت او نیاز خواهند داشت. نسبت به تکالیف دینی و امور اخلاقی فرزندان دقت و توجهی خاص نشان می داد، اما می کوشید چهره عبادات و موازین دینی را نزد آنان تلخ و خشک نشان ندهد و همراه با یک لذت معنوی و نشاط روحی باشد. به سخنان فرزندان خود با دقت گوش می داد و آنها را در بروز استعدادهایشان تشویق می نمود و این تحسین موجب می گردید تا آنان رفتارها و کوشش های خویش را به نحو احسن انجام دهند.

در ناراحتی ها و غم های اهل خانه احساس همدردی داشت و در رفع ناگواری ها تلاش می کرد و سعی می نمود احساسات دوران کودکی و نوجوانی را قابل توجه تلقی کرده و در ضمن، این تمایلات را به سوی ارزش های مذهبی و خُلق های عالی هدایت کند. شهید مطهری می گوید: «ما از بچگی این را می دیدیم که از نظر ایشان (پدرمان) آنچه که مربوط به دین و مذهب بود در نهایت احترام بود. نماز یک حقیقت محترم، بلکه محترم ترین حقیقت ها بود. ما حس می کردیم ماه رمضان که می آید واقعا یک امر قابل احترامی می آید، یک امری می آید که دارد استقبال می شود.

از ماه رجب و شعبان به استقبال می رفتند. یعنی مرتب روزه مستحبی می گرفتند، پیشواز می رفتند، پیشواز رفتن، [یعنی] مهمانی دارد می آید که ما داریم استقبالش می کنیم. معلوم بود که به سوی یک امر بزرگ و خطیر دارند می روند. اگر بچه یک ذره قابل باشد، در او اثر می گذارد. اگر در خانواده ای بچه حس کند که پدر راستی را به دلیل این که راستی است [ترک نمی کند] دروغ اساسا به زبان این پدر نمی آید، او راستگو می شود.»

از اینجاست که شیخ محمد حسین، آیه مورد اشاره در صدر این بخش را به طور عملی در زندگی خود پیاده کرد و خانواده خود را برای پیمودن مسیر درستی و راستی و رسیدن به چشمه پاکی و تقوا تربیت کرد.

البته او اول تمامی رفتارهای دینی و اخلاقی خویش را کنترل نمود و مهار نفس اماره را در دست گرفت و پس از آن که در چشمه تقوا و ایمان، خود را شستشو داد و جرعه هایی از اقیانوس معنویت را نوشید، اهل خانه را متوجه حقایق ایمانی و گوهرهای پارسایی نمود

چهل و هشتم: علاّمه محمد حسین کاشف الغطاء

هر شب با صدای استاد از خواب بیدار می شد. آیت اللّه شیخ آقا بزرگ تهرانی - رحمة اللّه علیه - می گوید: روزی علاّمه محمد حسین کاشف الغطاء به استاد بزرگمان، علامه نوری گفت: بعضی از شب ها احساس سنگینی می کنم و نماز شب از دست می رود. علامه نوری با عتاب پدرانه ای فرمود: چرا؟ چرا؟ برخیز! برخیز!

پس از گذشت سال ها علامه نوری وفات کرد. روزی علاّمه کاشف الغطاء به من فرمود: صدای رسای استادم - محدّث نوری - هر شب ساعتی به سپیده صبح به گوشم می رسد و مرا بیدار می کند و به نماز شب برمی خیزم. صدایی که صلا در می دهد: محمد حسین! فرزندم! چرا! چرا خوابیده ای؟ بیدار شو، برخیز، برخیز!

چهل و نهم: نجات از شرّ دشمن به وسیله نماز شب

احمد بن محمد بن علی علوی حسینی مصری می گوید:

«حاکم مصر نزد احمد بن طولون، از من سعایت (بدگویی) کرده بود؛ لذا همّ و غم شدیدی مرا در خود گرفت؛ به طوری که بر جان خود می ترسیدم. به همین جهت به قصد بیت اللّه الحرام از مصر خارج شدم و از آنجا به عراق رفته، وارد کربلا شدم و به قبر مطهر حضرت سید الشهداء علیه السلام پناه آوردم و از حضرتش امان طلبیدم و تا پانزده روز در آن مکان شریف بودم و دعا و زاری می نمودم.

تا آن که یک وقت در میان خواب و بیداری ناگاه مولای خود حضرت صاحب الزمان و ولی الرحمن علیه السلام را زیارت کردم. فرمودند:

امام حسین علیه السلام به تو می فرمایند: فرزند من! آیا از فلان کس ترسیده ای؟

عرض کردم: آری؛ چون قصد کشتن مرا دارد و به همین جهت به مولای خود پناه آورده ام تا از او شکایت کنم.

حضرت فرمودند: چرا خدا را به دعایی که پیامبران در شداید و فشارها خوانده و نجات یافته اند، نخوانده ای؟

عرض کردم: آن دعا کدام است؟

فرمودند: شب جمعه غسل کن و نماز شب بخوان و سجده شکر انجام بده. بعد، این دعا را در حالی که بر سر زانو و سر انگشتان پاها نشسته ای، بخوان.

و خود حضرت آن دعا را برایم خواندند و پنج شب متوالی این کار را انجام می دادند تا از حفظ شدم. شب ششم، شب جمعه بود و دیگر تشریف نیاوردند. من برخاستم و غسل نمودم و تغییر لباس دادم، بعد نماز شب را به جای آورده و سجده شکر کردم. سپس بر سر زانو و انگشتان پا نشسته دعا را خواندم.

شب شنبه آن حضرت را در خواب دیدم؛ فرمودند:

دعایت مستجاب شد و دشمنت بعد از آن که دعا را خواندی پیش روی کسی که نزد او سعایت کرده بود (احمد بن طولون) به هلاکت رسید.

احمد بن علوی مصری می گوید: صبح امام حسین علیه السلام را وداع گفته به سوی مصر روانه شدم. وقتی به اردن رسیدم، مردی از همسایگان مصری خود را دیدم که از اهل ایمان و شیعه بود، او به من خبر داد که احمد بن طولون، دشمن تو را دستگیر کرد و دستور داد سرش را از پشتِ گردن بریدند و بدن او را به نیل انداختند و این جریان در شب جمعه اتفاق افتاد.

بعد از تحقیق، معلوم شد این کار مقارن تمام شدن دعای من بوده است؛ همان گونه که مولایم به من خبرش را داده بودند.

سید بن طاووس قدس سره این قضیه را با سند دیگر و اندک اختلافی نقل کرده است: احمد بن علوی مصری می گوید: «در بازگشت، به مصر وقتی به یکی از منازل رسیدم، ناگاه قاصدی از طرف اولاد خودم را دیدم. آن قاصد به همراه خود نامه ای به این مضمون داشت: آن مردی که از او فرار کردی، عده ای را به میهمانی دعوت کرد و برایشان سفره ای مهیا نمود. میهمانان بعد از صرف غذا متفرق شدند و او هم شب خوابید، در حالی که غلامانش در همان مکان حضور داشتند. صبحگاهان از وی هیچ صدا و اثری احساس نشد. لحاف را از صورتش برداشتند، اما با کمال تعجب مشاهده کردند که سرش از قفا بریده و خونش جاری است.»

پنجاهم: اثر تربیت در کودک

سهل شوشتری از بزرگان عرفاست که در سن هشتاد سالگی، به سال 283 ه ق از دنیا رفت.

او می گوید: من سه ساله بودم که نیمه های شبی دیدم دایی ام محمد بن سوار از بستر خواب برخاسته و مشغول نماز شب است.

یک بار به من گفت: پسرم! آیا آن خداوندی که تو را آفریده یاد نمی کنی؟ گفتم: چگونه او را یاد کنم؟ گفت: شب، هنگامی که برای خواب در بسترت می آرمی، سه بار از صمیم دل بگو: خدا با من است و مرا می نگرد و من در محضر او هستم.

چند شب همین گفتار را از ته دل گفتم.

سپس به من گفت: این جمله ها را هر شب هفت بار بگو.

من چنین کردم.

شیرینی این ذکر در دلم جای گرفت.

پس از یک سال به من گفت: آنچه گفتم در تمام عمر تا آنگاه که تو را در گور نهند از جان و دل بگو، که همین ذکر و معنویتش دست تو را در دو جهان بگیرد و نجات بخشد.

به این ترتیب نور ایمان به توحید، در دوران کودکی در دلم راه یافت و بر سراسر قلبم چیره شد

پنجاه و یکم: وصیت حضرت آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی رحمة اللّه علیه به فرزندش

حضرت آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی - رحمة اللّه علیه - به فرزندش وصیت کرد:

سجّاده ای که 70 سال بر روی آن نماز شب به جا آورده ام، و تسبیحی از تربت امام حسین علیه السلام که با آن در سحرها به عدد دانه هایش استغفار کرده ام، با من دفن شود.

پنجاه و دوم: نماز شب در اسارت

یکی از برادران آزاده می گوید:

در یکی از اردوگاه ها، پس از آن که عزیزی از میانمان رخت بر بست و به شهادت رسید، گروهبان عراقی درباره اش گفت: او اسیری بود که هر شب در گوشه اتاق شماره 12 نماز شب می خواند.

امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرد: کسی که عمرش با قیام شب و عبادت خدا خاتمه یابد، اهل بهشت است

پنجاه و سوم: نماز شب نخوانده بود گریه می کرد

حجت الاسلام علی محدّث زاده درباره پدرش - مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی قدس سره - می گوید:

یک روز صبح پدرم برخاست و شروع به گریه کردن نمود، از او پرسیدم: چرا اشک می ریزید؟

فرمود: برای این که دیشب نماز شب نخواندم! گفتم: پدر جان! نماز شب که مستحب است و واجب نیست، شما که ترک واجب نکرده اید و حرامی به جا نیاورده اید، چرا این طور نگرانید؟ فرمود: فرزندم! نگرانی من از این است که من چه کرده ام که باید توفیق نماز شب خواندن از من سلب شود؟

پنجاه و چهارم: توجهم به حضرت حقّ

در نجف رسم بود که طلاب در ایام زیارتی، دسته دسته و بسیاری از اوقات با پای پیاده برای زیارت عتبات عالیات می رفتند و شب را در بین راه به جهت خواندن نماز شب توقف کرده و هر یک در گوشه ای مشغول نماز شب می شدند.

در یکی از سفرها آقای روحانی پیرمردی که همراه آنها بود بیشتر فاصله گرفت و مشغول نماز شب شد. ناگهان آقایان غرش و نعره شیری را از نزدیک شنیدند و در صدد برآمدند که چه بکنند. دیدند شیر به سوی آن پیرمرد می رود، گفتند: «انا للّه و انا الیه راجعون» هیچ کاری نمی توانستند انجام بدهند. شیر رفت و رفت و رفت تا چند قدمی آن آقا ایستاد. آقا هم ظاهرا در رکعت وَتر بود، شیر چند دقیقه کنار آقا ایستاد و آقا را نگاه می کرد. آقا هم مانند مجسمه ایستاده بود و هیچ تکان نمی خورد، بعد از دقایقی شیر حرکت کرد و رفت.

چون قدری دور شد، آقایان دوان دوان به خدمت آقا رفتند و بعد از تمام شدن نماز وَتر به او گفتند: آقا! از شیر نترسیدی؟ شگفت اینکه پا به فرار نگذاشتی، أحسنت! عجب دلِ قوی و با جرئتی داری؟ آقا فرمود: بله من ترسیدم، خیلی هم ترسیدم، اما دیدم با فرار کردن از چنگال او نجات نمی یابم، لذا به خود گفتم که پس چه بهتر حال که باید طعمه شیر شوم، در حال مناجات و راز و نیاز با قاضی الحاجات باشم. و با این حالِ خوب از دنیا بروم.

حجة الاسلام والمسلمین آقای تهرانی یکی از شاگردان آقا جریان فوق را به صورت ذیل از آیت اللّه بهجت نقل می کند: «حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که: در نجف معروف شده بود که فلان آقا از شیر نمی ترسد و در بیابان شیر را دیده نترسیده است.

از خود آقا در این باره سؤال می کنند می فرماید: نه، من نیز خیلی از شیر می ترسم، ولی وقتی در بیابان مشغول نماز بودم، ناگهان شیری از بالای کوه به سوی من سرازیر شد، با خود گفتم: بهتر است اینک که قدرت بر رهایی از شیر را ندارم، فکر فرار را کنار گذارم و همچنان به نماز مشغول شوم، و چه بهتر که مرا در حال نماز بدرد، لذا از نماز دست برنداشتم و هیچ عکس العملی از خود نشان ندادم، تا اینکه شیر نزدیک من آمد و دید من کاری نمی کنم، دورادور من گشت و رفت.»

پنجاه و پنجم: شهادت در حال نماز شب خواندن

صبح روز بعد از عملیات والفجر که برای انتقال شهدا و بقیه مجروحان به منطقه رفته بودیم، با صحنه عجیبی روبرو شدم. در بین شهدا، شهیدی بود که دیشب مجروح شده بود. این شهید روی سجاده ای نشسته بود. قرآن و مهرش روی سجاده بود و هر دو دستش شدیدا مجروح شده بود، او با این حال شهید شده بود. از خودم پرسیدم اینها با این وضع هم نماز شبشان را ترک نکردند. ما کجای راه هستیم؟

پنجاه و ششم: اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است

آقای قدس می گوید: «روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب، پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.

آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقازاده برنخواست. مجددا آقا او را صدا زد که: پسرم! پاشو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.

آقا مشغول نماز شد، ولی دید فرزندش از رختخواب برنمی خیزد. برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا! من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید:

«تفکر ساعة خیر من عباده سنه»؛ یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است.

آیت اللّه العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود:... و خود آیت اللّه بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وا دارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن، شانه خالی کند.»

فصل هفتم: احکام و مسایل مربوط به نماز شب

احکام و مسایل نماز شب

مسأله 1 - وقت نماز شب از نصف شب است تا طلوع فجر و افضل آن است که در ثلث سوم شب و نزدیک طلوع فجر خوانده شود.

مسأله 2- مستحب است نماز شب بلند خوانده شود تا اگر امکان دارد با شنیدن صدای کسی که مشغول خواندن نماز شب است دیگران نیز بلند شوند و نماز شب بخوانند و از این فیض عظمی و عظیم بهره مند شوند و از کاروان عابدان و زاهدان و سالکان، عقب نمانند، البته به شرط اینکه انسان احتمال دهد که با صدای بلند او کسانی بلند خواهند شد و مزاحم کسی نیست و موجب ریا و سمعه هم نباشد.

مسأله 3 - با اینکه افضل است نماز شب ایستاده خوانده شود، اما اگر برای کسی که مشکل است یا حال ایستاده خواندن را ندارد، می تواند نشسته بخواند. حتی نماز شب را در حال راه رفتن و داخل ماشین و... هم می شود خواند. چنانچه امام خمینی قدس سره در بازگشت از پاریس، نماز شبش را در هواپیما خواند و مرحوم تربتی هم نماز شبش را در حال مسافرت در حال راه رفتن می خواندند.

مسأله 4 - اگر چه دو رکعت نشسته به جای یک رکعت ایستاده است و کسی که نماز شب را نشسته می خواند لازم است دو برابر، حتی نماز وتر را دو تا یک رکعتی بخواند، اما الزامی هم در کار نیست؛ بلکه 11 رکعت نشسته بخواند قبول است. حتی اگر حال ندارد همه 11 رکعت را بخواند، دو رکعت شفع و یک رکعت وتر را بخواند و اگر برای این هم حال یا وقت ندارد، تنها یک رکعت وتر را بخواند.

مسأله 5 - اگر کسی از خواب بلند شد و دید تنها برای شفع و وتر وقت دارد نمی تواند همه 11 رکعت را شروع کند، اما اگر 4 رکعت از 11 رکعت را خواند، بعد فهمید هنگام طلوع فجر است می تواند بقیه نماز شب را بعد از طلوع فجر ادامه دهد، بعد نافله نماز صبح و خود نماز صبح را بخواند.

مسأله 6 - نماز شفع قنوت ندارد، اگر کسی می خواهد در نماز شفع قنوت بگیرد باید به قصد ثواب و رجاء قنوت بگیرد.

مسأله 7 - مسافر یا کسی که برایش سخت است بعد از نصف شب برای نماز شب بلند شود، می تواند در اول شب آن را انجام دهد.

مسأله 8 - کسی که نماز شب را طلوع فجر صادق نخوانده باشد می تواند بعد از نماز صبح تا بعد از طلوع آفتاب قضای آن را به جا آورد و این اهمیتِ بیش از حدِّ نماز شب را می رساند.

مسأله 9 - همه نمازهای مستحبی، دو رکعتی خوانده می شود، غیر از نماز وتر، که یک رکعتی است.

مسأله 10 - وقت نافله صبح هم به اندازه 11 رکعت نماز شب از نصف گذشته است تا از طلوع آفتاب و حمره مشرقیه به اندازه ادای نماز صبح وقت باقی مانده باشد، اما بهتر است قبل از طلوع فجر اول خوانده نشود، بلکه بعد از طلوع فجر صادق و قبل از نماز صبح بخواند و به دنبال آن، نماز صبح را بخواند.

مسأله 11 - برای به دست آوردن نصف شب (که ابتدای وقت نماز شب است) از غروب آفتاب و یا اذان مغرب تا اذان صبح را جمع کرده و تقسم بر دو کنند، نصف شب شرعی به دست می آید.

مسأله 12 - می توان نماز شب را کوتاه تر و خلاصه تر نیز خواند؛ به این صورت: دو رکعت به نیت «شفع» و یک رکعت به نیت نماز «وتر»، یا اینکه فقط به یک رکعت نماز «وتر» اکتفا کرد.

مسأله 13 - لازم نیست همه یازده رکعت را در یک مجلس بخواند، بلکه می تواند در دو سه نوبت بخواند، بلکه تفریقْ افضل است، همان طور که رسول خدا تهجد می کرد.

مسأله 14 - برای نمازهای واجب، بهتر است انسان به مسجد برود، ولی درباره نوافل، چنین دستوری نیست.

مسأله 15 - نماز «وتر»، یک رکعت است، و کافی است در قنوتْ سه بار تسبیح گفتن.

مسأله 16 - در نماز «شفع» و «وتر» بهتر است بعد از حمد، سوره توحید را بخواند تا ثواب یک ختم قرآن را ببرد.

مسأله 17 - نماز شب مجموعا یازده رکعت می باشد که ده رکعت آن، هر دو رکعت به یک سلام خوانده می شود و یک رکعت به یک سلام.

هشت رکعت از یازده رکعت را باید به نیت نماز شب و سپس دو رکعت دیگر به نیت نماز «شفع» و آنگاه یک رکعت نماز «وتر»، که با فضیلت ترین رکعت های نماز شب، نماز «وتر» و دو رکعت «شفعْ» برتر از «وتر» است.

مسأله 18 - نماز وتر، یک رکعت است و می شود آن را بدون قنوت به جا آورد.

مسأله 19 - بعد از فراغ از نماز «شفع»، خواندن دعای «الهی تعرض لک فی هذا اللیل المتعرضون...» مستحب است که در مفاتیح در اعمال شب نیمه شعبان آمده است.

مسأله 20 - مستحب است که انسان در قنوت آن از خوف خدا گریه کند و اگر گریه اش نیاید تباکی کند؛ یعنی انسان حالت گریه را به خود بگیرد.

مسأله 21 - در نماز مستحب، شک میان رکعت اول و دوم، نماز را باطل نمی کند و نمازگزار می تواند تصمیم بر هر کدام بگذارد.

مسأله 22 - انجام کمی و زیادهای اشتباهی در نماز مستحب، سجده سهو ندارد.

مسأله 23 - مستحب است سوره های بزرگ، در رکعت اول و سوره های کوتاه را در رکعت دوم بخواند، و در نماز «شفع» و «وتر» سوره های فلق، ناس و توحید قرائت کند و یا اینکه در همه آنها سوره «قل هو اللّه احد» بخواند.

 

+   ۱۳۹۰/۰۶/۲۵     محمد  |